ببین و نبین ها
ببین
بلبل را ببین که حتی در قفس هم آواز می خواند
پروانه را ببین که حتی با وجود کوتاه بودن عمرش،از پروانه دست نمی کشد
طاوس را ببین که زشتی پاهایش ،افسرده اش نساخته است

زرافه را ببین که هیچ وقت گردنکشی نمی کند
کرم را ببین که بی دیت و پا بودنش ، او را از حرکت باز نداشته است
جغد را ببین که شب ها چگونه به مراقبه مشغول است
عقاب را ببین که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است
سگ را ببین که همه ما، نجس می خوانیم ، اما به من و تو همچنان وفادار است
گوسفند را ببین که چگونه قربانی خوشی ها و نا خوشی های من و توست
زنبور را ببین که چگونه از گل ها ، شهد بر می آورد و از دشمن دمار.
لاک پشت را ببین که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده است
پشه را ببین که چگونه غرور و عظمت تو را درهم می شکند و خشم نهفته ات را بیرون می ریزد
اسب را ببین که چگونه از روی نجابت ، به ولی نعمت خود خدمت می کند
نبین!
کرکس را نبین که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است
طوطی را نبین ،چرا که بی اندیشه ای،هر گفته ای را تکرار می کند
کفتار را نبین ، چرا که خفت ریزه خواری می کشد
ملخ را نبین ، چرا که تاراجگر زحمات دیگران است
عنکبوت را نبین،چرا که تنها به فکر بنای خانه خویش است
عقرب را نبین ،چرا که در دشواری ها به جای حل مساله حلال مساله را می کشد
همیشه ببین!
در نهایت بیا پرندگان را ببین که چگونه هنگام آشامیدن ،نظری به آسمان دارند
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:55  توسط لیلا&ارا&ندا
|
گفتگوی گنجشک با خدا





گنجشک به خدا گفت :
لانه ی کوچکی داشته ام ،آرامگاه خستگی ام بود ،
سر پناه بی کسی ام بود،طوفان تو آنرا از من گرفت .
کجای دنیای تو را گرفته بودم 


خدا گفت :
ماری در لانه ات بود. خانه ات را گرفتم تا جایت گرفته نشود.
دریای بی کران یا جویی کوچک ،فرقی ندارد فقط زلال باطنت

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 22:5  توسط لیلا&ارا&ندا
|






سنگم که آب روی سرم را گرفته است
کوهم که درد دور و برم را گرفته است
زندانی ام که سایه ی دیوارهای سخت
امید های مختصرم را گرفته است

انگار مدتی است که یک دست آشنا
از روی پشت بام ،پرم را گرفته است
اجساد مردگان که به ساحل رسیده اند

شوق و خیال و شور و شرم را گرفته است

بس کن مخوان دگر ای چاوشی که درد
شوق رسیدن و سفرم را گرفته است

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:53  توسط لیلا&ارا&ندا
|





سلام به همه عزیزان ببخشید که دیر آپ کردم

امشب شب تولدم
زیبا ترین و قشنگ ترین روز
واسم روز تولدم
لیلا




این هم به مناسبت تولدم

تولدم مبارک تولدم مبارک تولدم مبارک




و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایش منم ....
و مرا صدفی که مرواریدش تویی....
و خود را اندامی که روحت منم .....
و مرا قلبی که عشقش تویی.....




و خود را شبی که مهتابش منم....
و مرا شمعی که پروانه اش تویی...

و ناگهان سرت را تکان می دهی
و می گویی
نه!
هیچ کدام اینها نیست
یک حادثه و خلقتی ایست
که خدا آنرا تازه آفریده است
تولدم مبارک تولدم مبارک



+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 22:52  توسط لیلا&ارا&ندا
|




دیروز ها
کسی را دوست می داشتی....

امروز دلتنگی
، تنهایی، 
تنها ، 
تمام عمر به همین سادگی گذشت


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:51  توسط لیلا&ارا&ندا
|






اصــلاً بــه گــمــانــم خــدا هــم بــاج مــی گــرفــت

زیــبــا اگــر خــدا هــم از اول گــنــاه کـرد



حــتــمــاً بــه دل فــریــبــی چــشــمــت نــگــاه کــرد
اصــلاً بــه گــمــانــم خــدا هــم بــاج مــی گــرفــت

کــه آدمــی بــه پــاکــی ، آدم گــنــاه کــرد


+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:39  توسط لیلا&ارا&ندا
|



چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟

نگاه خیس تو کو؟ 

گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز
یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، 

یادم تورا فراموش 
چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!
دق می کنم میمیرم ،
اگه دور بشی از من 
دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، 
بی تو نمیرم هیچ جا من؟ 

من؟ یه عاشق، همون لیلی سابق...









+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 16:33  توسط لیلا&ارا&ندا
|

دوستت دارم را 

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است


دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که فشانی بر،دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 20:54  توسط لیلا&ارا&ندا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:20  توسط لیلا&ارا&ندا
|
تنها اگر گلایل پرپر می آورم
دارم ادای قلب تو را در می آورم
یک شاخه صمیمی مریم که ساده است
دســتم بـه دامـنت برسـد ســرمی آورم
من قول داده ام به تو بالای پشت بام
فردا هزار دانه کبوتر می آورم
حالا اگر کلید قفس را نیاوری
کم کم لباس حوصله را در می آورم
فردا سر قرار تو باران می آوری
من با خودم گلایل پر پر می آورم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:0  توسط لیلا&ارا&ندا
|